معارف اسلامی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٢ - شش روایت از مدارا - خسروی مهدی
شش روایت از مدارا
خسروی مهدی
فکر میکنم همهی شما کتاب «اصول کافی» را بشناسید. شاید هم از برنامهی رایانهای یا موبایلیاش استفاده میکنید! این کتاب را شیخکلینی (از بچههای هزار سال پیش اطراف تهران) نوشته است. نام مجموعهی کامل کتابش «کافی» است و چهار جلد اول با نام «اصول کافی» شامل اعتقادات و اخلاق است. قسمت دوم کتاب را که احکام است «فروع کافی» میگویند.
کتاب «کافی» مهمترین کتاب شیعه است که در زمان غیبت صغرای امام مهدی نگارش شده است و بیش از پانزدههزار حدیث دارد.
نام شیخکلینی، محمد است. در روستای «کلین» در اطراف تهران در سال ٢٣٢هجریقمری به دنیا آمد و دوسوم عمرش را در شهر ری گذراند. شهر ری آن موقع از تهران فعلی، مهمتر و یکی از چند شهر مهم اسلامی و شیعه بود؛ مثل الآن تهران یا قم.
یکسوم پایانی عمرش را تا ٣٣٤هجریقمری در بغداد بود که در روزگار کلینی، پایتخت خلفای عباسی بود و امکانات علمی و فرهنگی فراوانی داشت (مثل تهران فعلی که پایتخت است، نسبت به مراکز دوردست...).
اصول کافی، بخشی با نام «کتاب ایمان و کفر» دارد؛ یعنی موضوعات این بخش، به ایمان و کفر مربوط است. جالب است که در این بخش، فصلی وجود دارد با نام «مدارا» با «شش روایت». پس ایمان، به مدارا نزدیک است و کفر از آن دور است. دقت کنید! خوب است به این شش روایت، نگاه کوتاهی بیندازیم.
١
مدارا، همپایهی واجبات
شاید فکر میکنیم مدارا یک توصیهی معمولی اخلاقی است! مثل مسواک زدن که میشود یک عمری هم بدون آن گذراند؛ اما در روایت سوم فصل مدارای کتاب «کافی»، امام صادق سخنی از پیامبر نقل میکند که اعتبار و ارزش مدارا را گوشزد میکند. امام میفرماید که رسولخدا گفته است: «پروردگارم، همانگونه که مرا به انجام واجبات فرمان داد، به مدارا کردن با مردم نیز فرمان داد.»
در این شماره با مفهوم مدارا و مصادیق امروز آن آشنا میشوید و شاید به ارزش و اهمیت آن و حتی ضرورتش در عرصهی افراد، جوامع و دولتها، پی ببرید. در این میان، بدانید که در متون اسلامی و فرهنگ دینی، و در واقع خداوند و آفریدگار خلقت، و جنّ و انس، برای مدارا، ارزشی برابر با واجباتی مانند نماز و روزه قایل است و پیامبرش را به آن امر میکند که هر چه او کند، خواست خداست و الگو و نمونه برای بشر در همهی دوران.
برخی از ما واجباتی مثل نماز و روزه را خوب میشناسیم و به خود و دیگران دربارهی آن سخت میگیریم؛ ولی واجباتی مانند مدارا، نرمی و خوشاخلاقی را فراموش میکنیم و در مقابل، محرماتی مانند دروغ، غیبت و تهمت را آسان انجام میدهیم.
٢
مدارا نازل شده است!
روایت قبلی این بود که مدارا، همپایهی واجبات است و بر هر مؤمنی فرض و لازم است. عجیبتر اینکه در روایت دوم این فصل، امام صادق میگوید که جبرییل نزد پیامبر آمد و عرض کرد: «ای محمد! پروردگارت به تو سلام میرساند و میگوید: با خَلقم مدارا کن.»
جبرییلی که مأمور رساندن و نزول آیات الهی است، مأموریت دارد سلام خدا و امر به مدارا با خلقش را به رسولش برساند. اینگونه مدارا نازل شد و خدا از پیامبر خواست نه با بندگانش، بلکه با آنچه آفریده است (مخلوقاتش)، مدارا کند.
واقعاً، تنها پیامبر رحمت است که میتواند با همهی مخلوقات مدارا کند. چه خوب این مدارا در زندگی پیامبر و امامان جلوهگری دارد که هنوز هم داستانش دلرباست و همین مدارای ایشان ارزش مسلمان شدن و ایمان آوردن را دارد؛ پس ایمان بیاوریم و اهل مدارا باشیم!
٣
بدون مدارا، دنیا و آخرت ما ناتمام است!
انسان، میان دو زمان گذشته و آینده، در زمان «حال»، زندگی میکند. علاوه بر سهگانهی زمان، در سه رابطهی دیگر نیز قرار دارد: خداوند، خودش و مردم. انسان نباید به این ششگانهها بیتوجه باشد.
این جمله، کمی سنگین شد! بهانهام از این سهگانهها، روایت اول فصل مدارا در کتاب ارزشمند «کافی» است که تکلیف ما را با این شش مورد روشن میکند.
در این روایت هم امام راستگوی (صادق) شیعیان، از جدّش، حضرت محمد میگوید که زندگی هیچ کسی به سامان نمیرسد و کامل نمیشود مگر سه صفت در او باشد. این سه صفت، همان فرمول حلکنندهی آن ششگانههاست که گفتم: «پارسایی و پاکدامنی (وَرَع) که او را از نافرمانی خدا بازدارد، خُلق و خویی که با آن با مردم مدارا کند، حِلم و صبری که با آن رفتار جاهلانهی نادانان را دور کند.»
توضیحی لازم نیست!
فرمول حل گذشته و قبل از وجود ما، ایمان به خداست. فرمول زمان «حال» هم این سه صفت است. آینده هم که تابع «اکنون» ماست. خوب دقت کنید، میبینید که شاهکلید حل مسئله، مداراست؛ چون با مدارا، پارسایی و صبر آسانتر و اصلاً شدنی است!
٤
مدارا، عیار را بالا میبرد
شاید در اطرافتان آدمهایی را دیدهاید که از نظر خانوادگی، ارزش و منزلتی ندارند و حتی به خاطر آن، منزلت اجتماعی بالایی هم به دست نیاوردهاند؛ اما کمکم با اخلاق و ادب خوبشان توانستند احترام و علاقهی مردم و خانوادههای معتبر و بلندمرتبه را به دست بیاورند، رشد کنند و والامقام شوند.
این موضوع، تازگی ندارد؛ چون همیشه از گذشتهی دور تا امروز، منزلت و ارزش افراد، با هم متفاوت بوده است؛ چه خواسته و اختیاری، چه ناخواسته و غیرارادی؛ بنابراین افرادی که جایگاه خوب یا بزرگ خانوادگی و مانند آن ندارند، نباید ناامید باشند، بلکه با اخلاق و ادب میتوانند این نقص را با آن پوشش بدهند و جبران کنند.
باز مقدمهام طولانی شد! این مسئلهای را که گفتم در قبیلهی پیامبر اسلام (قبیلهی قریش) هم وجود داشته است و برخی از آنها با فرمولی ساده بر این مشکل پیروز میشوند. فکر کنم بتوانید فرمول را حدس بزنید. بله، مدارا.
در روایت ششم و آخر فصل مدارا، این مطلب را از زبان امام صادق بشنوید: «گروهی از مردم، با دیگران کم مدارا کردند و از قریش رانده شدند، در حالی که به خدا سوگند، از نظر خانوادگی، عیب و نقصی نداشتند؛ اما جمعی از آنها که از نژاد قریش نبودند، با مردم خوب مدارا کردند و به خاندان بلندمرتبه پیوستند.»
در ادامهی روایت، جملهی طلایی امام را بشنوید: «هر کس دستی از مردم دریغ دارد، او از آنها یک دست باز گرفته؛ اما مردم دستهای بسیاری را از او دریغ کنند.»
دیگر من چه بگویم!
٥
مدارا، نیمهی پُر ایمان
از اهمیت ایمان به خدا چه بگویم؟ قرآن را باز کنید. هر صفحهاش از ایمان میگوید، همانطور که از معاد میگوید. ایمان، سنگ بنای شریعت است. خوب است بدانید که در روایت پنجم این مجموعه نیز امام ششم میفرماید: «مدارا با مردم، نیمی از ایمان است.» ایمان، امری درونی و باطنی است؛ ولی میوهاش، مدارا، آشکار و زیباست. از این میوه میتوان فهمید که ریشهی درخت ایمان درست تغذیه شده است؛ بنابراین مدارا نیمهی پُر ظرف ایمان است که باید همیشه از آن بهره برد و حتی از دیگران هم نیمهی پرشان را دید.
اگر ایمان دارید، آن را با مدارا نشان دهید. اگر ایمان ندارید، باز هم با مدارا و نرمی بهتر میتوانید زندگی کنید. نصف مهارت زندگی، مدارا و نرمی است؛ چون در کنار نرمی و لطافت، خوبیهای دیگر که لازمهی زندگی است، جمع میشود. این مطلب در ادامهی روایت پنجم است. البته روایت هنوز ادامه دارد. قسمت پایانی آن خیلی به درد امروز میخورد که آدمها به لحاظ فکر و عقیده با هم متفاوت هستند. اگر دیدیم خیلی از مردمان بداندیش و بدرفتارند، آیا باید دست از مدارا برداریم و با همهی آنها بجنگیم؟ پاسخ را- حتی برای بدترین شرایط- بدون توضیح اضافی بخوانید: «با خوبان، پنهانی معاشرت کنید و با بدکارن آشکارا. به آنها نتازید تا به شما ستم نکنند؛ زیرا روزگاری میرسد که دینداران نجات نیابند مگر [طوری با مدارا زندگی میکنند که] گمان کنند ابله و احمق است؛ و او برای آن که به او بگویند ابله (بیخِرد) آماده است و صبر میکند.»
٦
موسی! مدارا کن!
حضرت موسی را میشناسید. پیامبری که قرآن از میان پیامبران، بیش از همه از او و قومش سخن میگوید تا ملّت آخرین پیامبر هم حواسشان جمع باشد و دچار روش و فرجام آنها نشود.
حضرت موسی با خداوند متعال مناجات داشت و به او موسی کلیمالله میگفتند. چهقدر خوب است بدانیم در این گفتوگوها چه حرفهایی گفته شده است. یکی از آنها در روایت سوم فصل مدارای «کافی» آمده است. پس فهمیدید موضوع یکی از این مناجاتها، مدارا با مردم است؛ یعنی پیامبری با نُه معجزه، که با فرعون مبارزه میکند، و بنیاسراییل را نجات میدهد و زندگیاش از نوزادی تا پایان زندگی، پر از کمکهای آشکار و امدادهای غیبی است، هم باید اهل مدارا باشد. این سنّت و قانون الهی از آغاز تاکنون است که زندگی جمعی مردمان بدون مدارا نمیشود.
در این مناجات، خیلی حرفهاست؛ اما از آنها بگذریم و با آن، شش روایت از مدارا را تمام کنم. این روایت از امام باقر است. ایشان میفرماید که در تورات نوشته است: «ای موسی! راز مخفی مرا، در باطن خویش پوشیده دار، و از جانب (امر) من، با دشمن من و دشمن خودت از میان مخلوقات، مدارا کن؛ با آشکار کردن راز من، باعث بدگویی آنها به من مشو که در این صورت با دشمن خودت و دشمن من، شریک هستی!»